ای وای من
ای وای من ای وای من
زد این دل شیدای من آتش به سر تا پای من
خاکسترم کردی چه آوردی تو ای دل بر سرم
دیگر چه آوازی چه پروازی که بی بال و پرم
ای فارغ از حال من چون یاد آورم رو گرداندن تو را
ترسم سوز درد من آه سرد من گیرد دامن تو را
کردی جفا دیگر مکن چشم عاشق را تر مکن
دست غارت از چه رو اه ای لاله رو بر جانم گشوده ای
از تو چه شد حاصلم همین کز دلم قرارم ربوده ای
کردی جفا دیگر مکن چشم عاشق را تر مکن
ای چشم من گریان مباش اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان مباش
در گردش گیتی رسد روزی به پایان هر غمی
دست نگار ما داغ دل را گذارد مرحمی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 4:59 توسط محسن سمر قندی
|