پوزش
با پوزش از کلیه عزیزان بخاطر باز نشدن تصاویر
در این دیار فیلترینگ و کج فهمی هربار که سایتی پیدا می کنیم برای آپلود کردن تصاویر
چندی بعد آنرا فیلتر می کنند . چه کنیم آزادی بیان و اندیشه اسلامی است دیگه
با پوزش از کلیه عزیزان بخاطر باز نشدن تصاویر
در این دیار فیلترینگ و کج فهمی هربار که سایتی پیدا می کنیم برای آپلود کردن تصاویر
چندی بعد آنرا فیلتر می کنند . چه کنیم آزادی بیان و اندیشه اسلامی است دیگه
ای صفای سینه ها ، قلب مرا با او بدار هرگز این مهر قریبش را ز قلبم بر مدار
عاشقم ، دیوانه ام ، شیدا و مدهوشم همی روز و شب از عشق می باشم دمادم بی قرار
( محسن سمرقندی )
* وقتی علیه احساس بد خود نمی جنگی آن احساس بد مثل خورشید غروب می کند .
اما وقتی که با آن دست به گریبان می شوی جلوی غروب کردن آن را میگیری .
دقت کنیم اگر شیشه دلمان بشکست
لبه دیگر تیزش دل کس را نـبُرد
خودتون هرچی دوست دارید برداشت کنید ...
![]()
هیچ عاملی نمی تواند افرادی را که دارای ذهنیت درست هستند ، از رسیدن به موفقیت باز دارد و هیچ عاملی نمی تواند به کسانی که ذهنیت نادرست دارند کمک کند . (جان مکس ویل)
لازمه داشتن هر چیز داشتن ظرفیت آن است و این سختیها هستند که ظرفیت ما را برای موفقیت می سازند . (محسن سمرقندی)
این انتظارم عجب خسته کننده است .
آدم یه وقتایی اونقدر درد داره که نمیدونه کجا و چطوری بناله ،
و جالب اینجاست که اونقدر به این درد عادت میکنه که ،
یه مدت هم که آروم و راحت میشه بعد از چندی از شدت بی دردی می ناله .
نمیدونم این دیگه چه طور سیستمیه که خداوند در وجود ما قرار داده ؟
بعضی وقتا فکر میکنم مسخره است ،
بعضی وقتا هم فکر میکنم درسته .
به قول قدیمی ها ترک عادت موجب مرض است .
ما هم اونقدر به این درد و غم و غصه عادت کردیم که وقتی نباشه نمیتونیم دوریش رو تحمل کنیم .
مدتیه که زیاد این طرفها نیستم .
اونقدر سر خودم رو گرم کردم که اگه غم و غصه ای هم باشه فرصت ورود پیدا نمیکنه .
گاهی وقتا برای خالی نبودن عریضه چند بیت شعر از ترانه های استاد افتخاری می نوشتم .
اما یه جورایی این وبلاگ رو فراموش کرده بودم .
راستش دلم خیلی تنگ شده ، برای وبلاگم ، برای غمنامه ها ،
برای راه و رسم زندگی ، برای عشق ، برای دوستی ، برای دوستان
برای همه اونهایی که به وبلاگم اومدند و می آیند .
حتی برای اونهایی که فقط دنبال حرفای عشقولانه بودند و دیگه نیومدند .
از این پس سعی میکنم بیشتر باشم
در کنار دوستان و همراه دوستان
چه با غم ، چه بی غم
هر که سودای تو دارد چه غم از ترک جهانش نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش وانکه در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
شب آرام و بی صدا در تشویش کوچه ها سرگردانم
با رویای پنجره با یک سینه خاطره بی سامانم
نامت را تمام شب همراه ستاره ها نجوا کردم
تا در ازدحام شب نقش روشن تو را پیدا کردم
دیوار بی کسی تنها پناه من شبها ای دوست
با اشتیاق تو حیران نگاه من شبها ای دوست
با آرزوی تو در هر کجای شب از تو خواندم
با جستجوی تو در کوچه های شب تنها ماندم
یک شب مرا صدا کن
از دست غم رها کن این جان خسته ام را
از من دوری تو چرا ؟ رخ خود بگشا
جانا چرا به یاری مرهم نمیگذاری قلب شکسته ام را
قلبی شیدا در هجرانت با خود دارم
بگذار امشب بر دامانت سر بگذارم
عشق شوری در نهاد ما نهاد جان ما در بوته سودا نهاد
گفتگویی در زبان ما فکند جستجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد آرزویی در دل شیدا نهاد
قصه خوبان به نوعی باز گفت آتشی در پیر و در برنا نهاد
عقل مجنون در کف لیلا سپرد جان مومن بر لب عذرا نهاد
بهر آشوب دل سودائیان خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
از پی مرگ و نوای بلبلان رنگ و بویی در گل رعنا نهاد
شیطان به خدا گفت : من از چپ و راست و جلو و عقب به انسانها حمله می کنم .
در حالی که جهات 6 تا است و شیطان دو تا از آنها رو نمی دانست .
این دو جهت راههای فرار انسان از دست شیطان است .
1- سمت بالا : برای اینکه انسان دستش را به آسمان دراز کند و از خداوند کمک بخواهد .
2- سمت پایین : برای اینکه انسان سر بر خاک نهد و با خدایش خلوت کند .
* مهمترین کاری که شیطان خیلی از آن بیزار است سر بر سجده نهادن است .
میدونی چقدر سخته وقتی که تو مثل بقیه آدمها نباشی ؟
وقتی که دلت زود به زود برای دیگران تنگ میشه .
وقتی نمیتونی دوری دوستان و آشنایان رو تحمل کنی .
وقتی میزان احتیاجت به محبت بیشتر از بقیه آدمها باشه .
وقتی نیازت به محبت یه نوعی غیر از نوع معمولی باشه که مردم میشناسند .
وقتی تو محبت رو یه جوری معنا میکنی که مردم نمی فهمند .
وقتی که خیلی ها دور و برت هستند ولی تو تنهای تنهایی .
دلم گرفته امشب در خلوت ترانه
هوای گریه دارم ز سوز این ترانه
از دست رفته فرصت تا کی صبور باشم
در آرزوی وصلت جان از تنم روانه
بر عاشقان نظر کن ای منتهای خوبی
ابروی نازنینت محراب را نشانه
از چشم دلنوازت وز نور جان فزایت
مدهوش و بیقرارم باقی همه بهانه
ای وای من ای وای من
زد این دل شیدای من آتش به سر تا پای من
خاکسترم کردی چه آوردی تو ای دل بر سرم
دیگر چه آوازی چه پروازی که بی بال و پرم
ای فارغ از حال من چون یاد آورم رو گرداندن تو را
ترسم سوز درد من آه سرد من گیرد دامن تو را
کردی جفا دیگر مکن چشم عاشق را تر مکن
دست غارت از چه رو اه ای لاله رو بر جانم گشوده ای
از تو چه شد حاصلم همین کز دلم قرارم ربوده ای
کردی جفا دیگر مکن چشم عاشق را تر مکن
ای چشم من گریان مباش اینگونه اشک افشان مباش
حیران و سرگردان مباش
در گردش گیتی رسد روزی به پایان هر غمی
دست نگار ما داغ دل را گذارد مرحمی