وقتی که آدم عاشق میشه یه جورایی زندگیش متحول میشه و خیلی چیزها رو یاد میگیره که توی دنیای عادی نمیشه یاد گرفت .

شاید بشه گفت که عشق کامل ترین دانشی است که آدمها میتونند یاد بگیرند . دانشی که نه مدرسه و دانشگاه داره و نه استاد و معلم .

آدم خودش باید اون رو یاد بگیره . اگر هم کسی چیزی بهش بگه یا از کتابی بخونه باز هم تا خودش تجربه نکنه نمیتونه اون رو درک کنه .

و البته خود عاشقی هم درجات و مراتبی داره که هر کس به درجه خاصی از اون میرسه و هر چه بیشتر در این راه تجربه کسب کنه دانش بیشتری پیدا میکنه .

 وقتی که آدم عاشق میشه روحیه عشق و عاشقی در وجودش تقویت میشه و چون این روحیه لطیفترین حالت از حالات روانی انسانه ، در کل روی اخلاق و رفتار او تاثیر می گذاره و از او انسانی لطیف و با ذوق میسازه .

حتی در بعضی درجات بالاتر گاهی اوقات آنقدر این روحیه لطف و مهربانی و روان آرام در وجود انسان نفوذ میکنه که آدمی جلوه ای روحانی بدست میاره .

 کسانی که از هوسها و خواهشهای نفسانی خود به عنوان عشق یاد میکنند ، در واقع عشق را از خود می رانند و بُعد حیوانی حالات روانی را در خود پرورش میدهند که ممکنه خطرناک و مخرب باشه .

در حقیقت خود خواهی و خود پسندی خود را به نام عشق یاد میکنند و اگر در این راه شکست بخورند ، چون هوای نفس آنان لطمه خورده ممکن است برای جبران آن دست به کارهایی بزنند که گاهی اوقات فاجعه ای بزرگ میشود .

 آنان که بخاطر شکست در یک خواستگاری تصمیم می گیرند که از طرف مقابل یا از خود یا اطرافیان انتقام بگیرند ، نمونه بارزی از این حالات حیوانی هستند . ممکن است دست به خودکشی بزنند ، ممکن است طرف مقابل و یا اطرافیان خود را آزار دهند ، به تازگی هم که حالتی بسیار وحشیانه مُد شده که سعی میکنند صورت زیبای معشوقه خود را نابود کنند تا نصیب کس دیگری نشه .

این افراد عشق را بهانه میکنند و در واقع اصلا از عشق بویی نبرده اند ، در واقع بخاطر شکست در هوسها و خود خواهی های خویش تصمیم میگیرند که اینگونه روانِ پریشانِ خود را آرام کنند .

 اما آنکه عاشق میشه و عشق را می شناسه هیچگاه فکرش هم به چنین اعمالی نمی رسه و هرگز نمی تونه چنین کارهایی بکنه .

انسان عاشق اگر هم به عشق خویش نرسه ، اگر واقعا عاشق باشه باید رضای شخص مقابل را به رضای خویش ترجیح بده .

در واقع این معنای اصلی عشقه . کسی که ادعا داره که حاضره همه چیزش را برای معشوق فدا کنه مطمئنا باید بتوانه برای آرامش معشوق از او دوری کنه .

تازه در اینجا مرتبه ای جدید از عشق آغاز میشه که بسیار زیباتر و عاشقانه تر از مرحله قبلیه . حالا دیگر عشق خالی در پیش نیست بلکه دوران ایثار و گذشت برای رضای یار و دوران هجران و فراغه .

این دورانه که به عشق تکامل میبخشه و عاشق را پخته میکنه . عاشقی که این دوران را تحمل نکرده باشه مثل کوزه گلی میمونه که در کوره نرفته باشه و هنوز خام و شکننده است .