نگاه کن
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه و سرکشم اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود
شراره ای مرا به کام میکشد
به اوج می برد مرا به دام می کشد
نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دور ها ز سرزمین ابرها ز سرزمین نور ها
نشانده ای مرا به زورقی ز اوج ها ز ابر ها و نور ها
مرا ببر مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شور ها
به راه پُر ستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ساعت 0:51 توسط محسن سمر قندی
|