چقدر سخته
تنها نصف روز درد کشیدن از ناحیه کتف و گردن ( که گاهی نفس آدم را میگیرد ) کافیست تا فکر کنی به اینکه سلامتی چه نعمت بزرگی است که پروردگار بزرگ به ما ارزانی داشته و باید قدرش را بدانیم و خداوند را سپاس گوییم .
وقتی اینگونه درد می کشی ، کافیه فقط کمی فکر کنی که « حکیم شیخ الرئیس ابن سینا » چطور تونست چندین سال چنین دردی را تحمل کنه ، بخاطر اینکه بتونه کتابی درباره درد قولنج و عواقب و آثارش بنویسه ؟
مگه میشه چندین سال چنین دردی رو تحمل کرد ؟ حضرت شیخ با اون کهولت سن چطوری این درد رو تحمل می کرده ؟
با این افکار و اندیشه هاست که میفهمی گذشتگان ما بعضی هاشون چقدر برای پیشبرد علم این سرزمین رنج کشیدند .
البته همین امروز هم داریم کانی را که چنین اند ؟ پزشکانی که در صحنه نبرد تنها به فکر امداد مجروحین بودند و امروزه هرکدام به دردی دچار ، و هر یک در حال تحقیق درباره آن .
واقعا هم که سوژه خوبیست . درد و بیمار و دکتر همه در وجود یک نفر . در واقع محقق همان موش آزمایشگاهی است .
و ما فقط صدای سرفه ها را می شنویم و سر های کچل شده را . اما هرگز از دل خون یک بیمار شیمیایی خبر نداریم .
و اوست که مصداق خلیفة الله است . واقعا که این انسان چه موجود عجیبی است .
فتبارک الله احسن الخالقین