گزیده ای از کتاب: در تکاپوی انسانیت         نوشته : لئوبوسکالیا      ترجمه : مهرنوش طلایی

* دنیای ما مکانی است که در آن حتی اگر عنکبوت هنوز فرصتی برای تنیدن تار تا ستاره ای دور دست وجود داشته باشد ، از تسلیم شدن به مرگ امتناع میکند .

* تارهای ما هرچند نازک باشند امامی توانند با خوش بینی- کنجکاوی- شگفتی- عشق و علاقه ای صادقانه به سهیم شدن در سفری بسوی ستارگان تنیده شود .

* هنگامی که ذهن ها نتوانند باهم تماس برقرار کنند قلبها نقطه اتصال  و پیوند مشترک بین ما هستند زمانی که کلام عاجز است چشمها و دستها جایگزین آن می شود .

* آنانی که آمادگی خود را برای خودشناسی تا آخرین مرحله زندگی به تاخیر می اندازند هرگز به خودشناسی نائل نمی شوند بلکه فقط به کهنسالی می رسند و همچون سرباری به زندگی برروی زمین ادامه می دهند .

* از کجا آغاز کنم ؟ جهان بسیار پهناور است  بهتر است از کشورم آغاز کنم اما بسیار وسیع است پس بهتر است با شهرم شروع کنم اما شهرم نیز بزرگ است  بهتر است با خیابان مان شروع کنم نه با خانه ام شروع می کنم اما نه با خانواده ام شروع می کنم ولی بهتر است از خودم آغاز کنم . (الی وایزلی)

* تنها چیزی که برای ما آفریده شده تغییر است و مبارزه با آن تنها وقت ما را هدر می دهد و هیچگاه پیروزی به دنبال نخواهد داشت  

* ما اغلب انقدر زندگی ر ابی ارزش تلقی می کنیم که حتی بی آنکه زندگی کرده باشیم می میریم .

* مردم این واقعیت اساسی را نادیده می گیرند که اکنون زنده اند و تنها یک فرصت برای زیستن دارند و توجه نمی کنند آنچه هم اکنون هستند تمام چیزی که وجود دارد نیست .

 بلکه شالوده ای است که باید براساس آن خلق فردای خود کار کنند .   

* تا زمانی که از نظر ذهنی هشیار و آگاه هستیم درگیر فرایند جذب عوامل محیطی و شکل دادن به زندگی مان هستیم و هجوم تجربیات جدید را در ذهنمان جای می دهیم .

* در هر مرحله از زندگی مان همان طور که درحال فراگیری هستیم لازم است با توجه به دنیای درحال تغییر مان سازگاری های فردی نیز انجام دهیم .

  بدین ترتیب هریک از ما فردی با خصوصیات منحصر بفرد می شود که پیوسته بعنوان بخشی از جهان دائم التغییر دوباره احیا می شود .

* باید همواره هشیار- حساس و انعطاف پذیر باشیم .

* جهنم در واقع دیگران هستند که ما را جدی نمی گیرند.

* ما زندانی و اسیر گذشته نیستیم می توانیم از جایی که هستیم آغاز کنیم .

* ناتوانی عاطفی – بی علاقگی – فقدان درک  و مقاومت در برابر دگرگونی که در دیگران مشاهده می کنیم در واقع متعلق به خود ماست

* ما برای خویش تله می سازیم اما این واقعیت را که این تله ساخته خود ماست نمی پذیریم .

* وقتی کاری انجام نمی شود ما هستیم که آنرا انجام نداده ایم .

 اگر تمام آنچه هستیم نشویم این ما هستیم که تغییر نمی کنیم .

* علم به اینکه ما زندگی خویش را می سازیم چیزتازه ای نیست اما هنوز اکثر ما در برابر آن مقاومت می کنیم زیرا اگر قرار باشد آنرا بپذیریم ممکن است مجبور شویم در خود تغییراتی ایجاد کنیم .

* دنیا مملو از امکانات تحقق نیافته است و منتظر ماست که آنها را متحقق و عملی سازیم .

* ما آنقدر ارزشمند هستیم که بتوانیم پیوسته بعنوان انسانهایی منحصر بفرد در هر لحظه از زندگی مان شکوفا شویم .

* ما خود را قانع کرده ایم که سازگاری فعلی ما حداقل سازگاری است و دگرگونی حداکثر مخاطره نامطمئنی خواهد بود .

* هنگامی که می میریم از ما نمی پرسند که چرا مسیح یا امام یا فلان عالم نشدی بلکه فقط می پرسند که :

چرا خودت نشدی ؟  یعنی انسان شکوفا شده  کاملی که تنها تو امکان تبدیل شدن به آنرا داشتی .

* واقعیتهای امروزی ما چیزی پیش  از آنچه زمانی توهمات بوده است نیست .