چرا من با همه بیگانه ام ؟

هر کجا هر دم که یاران میرسند از ره

 

میان این همه مردم

در اوج آشنایی ها     در اوج مهربانی ها

همیشه در میان دوستان تنهای تنهاییم

 

دمادم بی قرارم من

در آن شبها که ظلمت روی بر دنیا کشیده

در آن شبها که عالم در سیاهی آرمیده

در آن شبها که عالم یکسره خوابند و دور از غصه دنیا

در آن شبها که با ماه و ستاره آسمان گردیده روشن

و جز جیغ شب آویزان صدایی نیست تا اوج بلند آسمانها

که خاموشی دریده پرده افلاک و رفته تا به اوج کهکشانها

 

منم تنهای تنها

در دل شب گیرم آرامش

و با او میکنم هر دم نیایش     و او هم میکند من را نوازش

تا برایش قصه ها گویم ز درد این دل خسته

 

مگر این شب چه دارد ؟

مگر این شب چه دارد کین دل خسته در آغوشش نهد سینه

به دامانش نهد سر

درد دل با آن سکوت آشنایش میکند هر دم

هزاران گفتگوها میکند با مردمان نور بارانش

شود همراه هر دم با ستاره ، با فریبا ماه تابانش

 

بسی با ابر هایش مینماید درد دل از غصه دنیا

که اشک غم ببارند از برای این تن خسته

و من در زیر باران های پر آب شبانگاهی

که میشوید غبار سرد غم از جسم بی جانم

همی آرام میگیرم و می خوابم به زیر بارش باران

و دل آرام میگیرد در آن شبهای بارانی

در آن زیبا ترین اوقات تنهایی

 

 چرا باران نمی بارد ؟

که جسم خسته ام را با گُهر هایش بشوید

و اندوه و غم و حسرت ز روح من زداید

تا که در صحرای قلبم دانه ای از نو بروید

تا شقایق یا که مریم یا که سوسن سر برآرد

یا که عطر نسترن از بهر من سوغات آرد

 

چرا باران نمی بارد ؟

چرا خشک است این صحرا

چرا زهر است این دنیا

چرا مانده است روح من در این عالم تک و تنها

 

مگر اینجا دیار همدلی نیست      مگر عالم سراپا یکدلی نیست

پس چرا در خانه من همدلی نیست

چرا در شهر من روشندلی نیست

که سر بر شانه گرمش نهم با او بگویم از غم دوران

از غم هجر عزیزان   از غم آزار های جمله یاران

 

بگویم عاشقم از عشق میسوزم شب و روز

بگویم سوختن باید مرا ای شعله افروز

که من پروانه ام از بهر من شمعی بر افروز

که اندر سوز او سوزم        برایش شور انگیزم

     به پایش جان و دل ریزم

 

ز نور شمع او جان دگر گیرم   

در آغوشش کشم هر دم  ز رویش بوسه بر گیرم

دو چشمانم را ببندم غرق در رویا شوم

دمی آزاد از اندوه و رنج و محنت دنیا شوم

 

آه ...

 چرا باران نمی بارد ؟

     چرا شمعی نمی سوزد ؟

 

                 محسن سمرقندی