مگر میشود ندید این همه بی عدالتی و ناحقی را ؟

مگر می شود ندید این همه ظلم و ستم را ؟

مگر میشود ندید این همه تلاش علنی بر ضد هدف حسین که به نام حسین دارند انجام میدهند ؟

 

اما چه کنم که این اعصاب خسته و اندیشه وامانده از رنجهای روزگار دیگر اجازه گفتن نمی دهد .

راستش از بس از این چیز ها گفته ام دیگر خسته شده ام .

خسته شده ام از خیلی چیزها که گفته ام و خیلی چیز های دیگه که جواب شنیده ام .

خسته شده ام از مذمت کردن دیگران و مذمت شنیدن از دیگران درباره حرفهایم .

خسته شده ام از هر آنچه که هستم و بوده ام .

خسته شده ام از نواده آخوند بودن و چرند شنیدن از برخی آخوندهایی که نمی دانند دارند چه می گویند .

خسته شده ام از فکر کردن به ظلم و ظالم و مظلوم .

 

اما دیگر توان گفتار ندارم . دیگر یارای مقابله ندارم .

سخت است یک عمر تلاش اما نرسیدن به جایی .

تنها راهی که برایم مانده این است که هر ساله به همین چند روز اکتفا کنم و از فرط این همه غم اشک بریزم .

اشک بریزم در برابر حسین که نمی توانم به خوبی راهش را ادامه دهم .

اشک بریزم همچو آنانی که دیدند حسین را اما نتوانستند نفس خود را راضی کنند که به یاریش بشتابند .

اشک بریزم همچو آنانی که شب عاشورا او را تنها گذاشتند .

اشک بریزم که فریاد « هیهات من الذلة » را میشنوم و نمی توانم کاری انجام دهم .

اشک بریزم که نیستم جزو آنان که رسیدند به مقام « ناصر ینصرنی » .

 

اشک بریزم و اشک بریزم تا آنجا که ...

-----------------

و برای زنده نگاه داشتن نام حسین هر کس به طریقی که میتواند عمل میکند . 

کسانی هم که در مجالس شرکت نمی کنند و ترجیح می دهند با نوشتن از حق دفاع کنند ، اجرشان به جای خود باقیست .

زیرا دفاع از حق همواره دفاع از حق است . چه با لباس سیاه چه بی لباس سیاه ، چه با شور و عزا چه بی شور و عزا .

ولی مجلس عزای حسین باید برپا شود برای کوری چشم دشمنان .